مي خوام از يكي بگم كه همه ما مي شناسيمش و من هم با وجود گذشتن كمتر از 3 ماه فكر ميكنم روح بزرگ و ساده اش رو خوب شناختم....
كسي كه لذت خوب داشتن يك برادر بزرگ رو به من چشاند.
كسي كه در عين شوخ طبعي جذبه ي خاص خودش را دارد . وذات زيبا و بچه گانه اش هر از چند گاهي از پشت هيكل مردانه اش سوسو مي زند....
كسي كه گرمابخش محفل زيباي دوستانش است و هم صحبتي با او، حتي براي 10 ثانيه ، آرامش بخش روح هر آسيب ديده اي است.
بله، از تو مي گويم كه هر لحظه در اين فكري كه چطور پاك كني غبار ناراحتي و غم را از چهره ي دوستانت ، در حاليكه گرد غم در انتهاي چشمانت پيداست و تو چه زيبا تظاهر به آرامش مي كني.
لب هايت و چشمهايت هميشه در تناقض اند. لب هايت هميشه سرشار از خنده و شادي ولي چشمهايت ، هر از چند گاهي از غفلت تو سوء استفاده مي كنند و از درون زخمي تو فرياد مي زنند و تو چه زيركانه آنها را مهار مي كني......
اميدوارم در گوشه گوشه ي لحظه هاي زندگي ات... برخورد ابر خنده هايت ، منجر به برق شادي در چشمانت و طنين انداز زيباي قهقه هايت باشد.....
فكر كنم ديگه همتون فهميديد كه منظورم كيه....بله....داداش احسان...داداش و دوست خوب من يا بهتر بگم همه ي ما....
داداش احسان مهربون و احساساتيم :
تولدت مبارك
از طرف خودم،آبجيا،داداشا و همه ي بچه هاي پايه .
نوشته شده توسط آبجی الهام
تفلدت مبارک داداشی

اینم کیک تفلدت داداش احسان!

بازم تفلدت مبالک داداشی!
نظرات ()